ارزش ها ، ممکن است در کنار خود ضدی داشته باشند مثلا ضد نیکی ، بدی است ؛ هر ارزش ضد ارزشی را به همراه دارد. در جامعه هم ، مردم نقشهای متفاوتی دارند که هر یک از این نقشها بار ارزشی یا ضد ارزشی را بر عهده دارد ، عموما مردم برای ارضا و تامین نیاز های حیاتی خود اجبارا به تولید نقشهای ضد ارزشی می پردازند؛
مثلا : وکیل نیاز به متهم ( با این توضیح که ممکن است متهم جرمی انجام داده باشد و این یک ضد ارزش به شمار می رود.) دارد.
یا اگر شخصی بیکار باشد ، ممکن است به اعتیاد کشیده شود و به خاطر فقر حاصله از بیکاری
و تممین مواد دزدی کند و… . نقش های حیاتی ولی ضد ارزشی همینطور مانند زنجیر به هم متصل می شوند وو دست و پای فرد را می بند د.
بعضی نهاد ها و سازمانها اجتماعی با بهره گیری از نظام ضد ارزشها ، خود را مطرح و از آنجائیکه راهی برای برون رفت از مسایل و اهداف مطروحه خویش ندارند حاصل فعالیت آنان به افزایش افراد و مخاطبین ضد ارزشی میگردند.. مثلا نهادهایی برای کمک به فرد معتاد به جای کار آفرینی و اشتغال پایدار به معتاد وام می دهد ، ویا کشاورز به اعتبار زمین کشاورزی خود ،( نه برای تولید واقعی) وام می گیرد اما نمی تواند اقساط وام را پرداخت کند و بانک در ازای وام و بهره کشاورز زمین را مصادره می نماید ،
کشاورز یا معتاد فاقد شغل و زمین مجبور است به یک ضد ارزش دیگر مثل دزدی ، قاچاق و یا دهها مورد دیگر متوسل گردد و این دورباطل ادامه خواهد یافت
نهادها که در اصل برای رفع مسایل و افزایش ارزشها تاسیس گردیده اند اگر دور از نظارت علمی رها شوند به حیاط خلوت تولیدات ضد ارزشی مبدل می گردند.
. بعضی ا ز مردم و یا سازمانها برای اینکه ارزشی بودن فعالیت خود را نشان دهند ، به ضدارزشها هویت می دهند وبا تثبیت آن به بقای خود ویا سازمان ذینفع ضرورت کاذ ب می بخشند.
.آنها سعی نمی کنند ، یاکه به قول مددکاران اجتماعی: نمی توانند ماهیگیری را یاد بدهند ، بلکه ترجیح می دهند با اعتبار دادن غیر واقعی به ضد ارزش ها فلسفه وجودی خویش را ثابت نمایند ، در این مرحله ، ضد ارزش دیگر ضد ارزش نیست بلکه جریان خونی است برای حیات سازمانها ،و نتیجه کار نابودی منابع جامعه میگردد.
در ساختار سازمانی های مترقی رفاهی و امداد رسانی مترقی برای مقابله با این مهم با آموزش کارشناسان ، تعویض آنان به نیروهای جدید و تازه نفس و استفاده از سازمان های عیر دولتی به معنای واقعی ،( ونه سازمان های شبه دولتی )، توانسته اند تهدیدات را به فرصتها تبدیل نمایند
دستور و توصیه بزرگان امر به تلاش مضاعف به معنی افزایش سازمان های تولید کننده ضد ارزشها نیست و باید متولیان امر به این قضییه بیش از شعار دادن و نصب پلاکارد ها توجه نمایند
مدارس ، دانشگاهها و همه نهادهی تعلیم و تربیت وظیفه دارند که ارزشها را از ضد خود مشخص نمایند. البته ممکن است در طول زمان یک ارزش در جامعه به ضد ارزش تبدیل شود مثلا زمانی ثروت مهم است و ثروت اندوزی یک ارزش محسوب می شود اما ناگهان جنگی در میگیرد و بعد از آن مردم فقیر می شوند .درجامعه بعد از جنگ ثروت اندوزی یک ضد ارزش شمرده می شود
جامعه از طریق نهاد هائی چون مدارس از کودکی ارزشها و تعریف آنها را در فرد درونی کرده و اجازه نمی دهد تا کودک یا نوجوان جور دیگری فکر کند مثلا به بچه ها در مراکز رسمی و نهاد خانواده یاد داده اند که :” معتاد یک ضد ارزش است و باید برای گرفتار نشدن به اعتیاد از معتادان دوری نمود ، ” در صورتیکه تعریف باید عوض شود ، معتاد یک بیمار است که می تواند بهبود یابد ، برای گرفتار نشدن بقیه جامعه باید به او کمک کرد.
باورها باید تغییر کند واین تعقیر وقتی در جامعه صورت می گیرد که سازمان های کمک رسان نیاز به تولید ضد ارزش ، برای بقای خویش نداشته باشند و فرصت آنرا بیابند که به تولید فضیلت به پردازند، باید فضیلت را برای خود فضیلت انجام دهند و ساختارهای اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی خود را روی فضیلت ها و ارزشها بنا نهاده و وبر اساس بهره برداری از ساختار ضد ارزش سازی ، وجود خود را بر بودجه و لوله های نفتی که برای نسل آیینده باید سرمایه گذاری گردد تحمیل ننمایند .
این بحث به جهت هفته دولت و هفته بهزیستی ادامه خواهد داشت
