
نمیدانم چرا و یکباره به یاد مرحوم دکتر اعتمادی ، مددکار اجتماعی که بیشترین عمر شریف خویش را در بیمارستان شفا یحیائیان خدمت نمود افتادم ، شاید به این خاطر که وقتی دانشجو بودم و با ایشان در بخش های بیمارستان در حال عیادت بیماران می بودم ، مجذوب شخصیت حرفه ای و رفتار موقرانه و بی اآلایش ایشان در برابر پرسنل می افتم ، شاید اورا به عنوان یک فرد متعهد و با محبوبیت سازمانی می پندارم که در بیمارستان با شهامت کامل از منافع بیماران دفاع می نمود . و شاید به یاد روزهائی ام که مددکاران بیمار و حادثه دیده و بستری شده در این بیمارستان در زیر شخصیت اجتماعی ایشان مورد مراقبت ویژه پرسنل قرار داشتند .
نمیدانم چرا در همین لحظه به یاد خانم اودت افتاده ام چرا گریه می کنم ؟ چرا ؟ مگر عزیز من بود مگر با ایشان بیش از دیگران ار ادت داشتم ؟ وقتی جوابم منفی است ، پس این گریه از کجا آمده ، از چه معصومیتی یاد می کند ، اودت کی بود ؟ به قول امروزی ها کامپیوتر مددکاران . او می دانست دانشجویان از کجا آمده اند در کجا شاغل اند چه گرفتاری دارند ، در ماموریت بنیاد جانبازان و در مسیر کرمانشاه تصادفیشدید کردم ، عصر جمعه بود ومرا به کرمانشاه رساندند ، همان شب عمل شدم و هنوز آفتاب سرنزده بود که بیمار هم اتاقیم با گوشی تلفن به طرف تختم آمد و سئوال کرد می توانی حرف بزنی ؟ گفت خانواده ات پشت خط می باشند ، خیلی تعجب کردم مایل نبودم کسی را در جریان قرار دهم ، گوشی را برداشتم ، پشت خط کسی جز اودت نبود ؟ احوالم را پرسید و گفت با بچه های مددکار کرمانشاه هماهنگ کرده است و در ابتدای روز به ملاقاتم می آیند ، تشکر کردم و گفتم فکر کردم در این روز حادثه باید خانواده هم پشت خط باشند ؟ با کنایه گفت مگر نیستم ؟ همه بچه ها ی مددکاری از یک خانواده اند .
گرچه اشکهایم فروکش کرده است اما در نظرم مرحوم خرمی ، سبز شده است ، خرمی مددکاری بود که در کوی آبان با وی آشنا شدم و کار گروهی را از او یاد گرفتم ، در آخرین روز و در کنار گروه نوجوانان احساس درد در ناحیه شکم کرد به بیمارستان رسانده شد ولی سرطان پیشرفته بود و دیگر برنگشت ، نوجوانان گروه با گریه می گفتند پدر و برادر خودمان را از دست دادیم ودرست می گفتند چون در این لحظه همان احساس را تجربه می کنم . حافظه ام یاری نمی کند از کسانی چون دکتر سلطانی که شاخص این حرفه اند و دیگرانی که گمنام آمدند و گمنام رفتند یادی نمایم ، اما در دل محرومین چون در درخشان می درخشند ، روزتان مبارک و به همین مناسبت این عکس از گروه نمایشی مرکز رفاه در سال ۱۳۵۴که گرفته شده است حضورتان تقدیم می گردد ، نمایشنامه ای از برتولت برشت به عنوان ( آنکه گفت آری و انکه گفت نه ) برشماکه به حمایت و کمک به محرومان و نیازمندان آری در خدمت گفتید ، روزتان مبارک
جلوه فتاحی ، کلینیک مددکاری اجتماعی نداالحق
دسته بندی مطالب
پیوندها