آدمیزاد است و صد جور مکافات ، مثال روشنش همین عالم سالمندی است و مصداقش همین درد بی درمان تکثر ادرار … ببخشیدا
آدم که فرنگ برود ، قاعدتا هوایش عوض می شود ، چشمندازش ارتقاء می یابد و رگ گردنش به علت چرخیدن به چپ و راست و دیدن خلایق قطور می گردد، با اینهمه عاداتش و بیماری ناشی از سالمندیش که به کل عوض نمی شود . به همین لحاظ ( با عرض پوزش ) وقتی فشار ادرار به آدم دستور تخلیه می دهد که نمی شود اطاعت نکرد یا بچه نیست که با یک شوکلات و آدامس از خر شیطان بیاید پایین ، در عین حال هم که نمی شود ، به خاطر یک ادرار بی مقدار راه رفته و چیزهای دیده در راه را دوباره تکرار کنی که مثلا بری توالت ، وقت در این جا ، از عوض کردن یک شلوار افسار گسیخته مهمتر است ، خوب با این تفاصیل چکار باید کرد ؟ امیدوارم که به روز من نیفتید ، ولی اگرهم جای من بودید واقعا چه کاری می توانستید بکنید ؟ می دانم حداکثر و پرش این است که رقص پیج و تابتان کمی هنری تر بوده باشد اما در اصل قضیه که فرق نمی کرد …..
نمیدانم چطور و چگونه چیزی مثل درایت ، عقل یا دستور غریزی یا.هوش هیجانی ، بهره هوشی یا نمیدانم هوش اکتسابی …
خلاصه یکی از این ها ( الان تمرکز ندارم بعدا این بخش را اصلاح می کنم ) که البته به نظر من هوش انحرافی باید بوده باشد به دادم رسید …که فلانی چیه ؟ چته ؟ بلانسبت که زایمان نداری خوب عزیزم اینجا فرنگ است ، فرنگی ها هم که از نظافت و بهداشت چیزی سرشان نمی شود ، آنوقت تو ، تو یه همچی شهری که ریسش ساراکوزی است ،در انجام یه کار کوچک آنهم در مرکز پاریس و در کنار برج ایفل وامانده ای ، برادر با این توصیف اگر ساخت برج ایفل را به تو واگذار می کردند ، معلوم نبود چند صد هزار سال مردم را منتر خودت می کردی ، عزیزم به به دور ورت تماشا کن انصافا جز خودت ویه تعدادی توریست که از سر بدبختی به ااینجا رسیده اند ، بقیه اهالی تا یه قرن پیش اصلا نمی دانستند حموم چیست . و آن زمان که نیاکان ما در حموم توسط دلاک به گونه ای مشت ومال می شد که یه ماه تو بستر بیماری می افتاد ند ،این جمعیت خارجی برای رفع بوی بدن هی ادکولون و عطر می ساخت و همین ادکلون های صادراتی پرده از روی کثیفی اینا برداشت و درسته که حالا شده اند صادر کننده عطر و حمام های ماهم شده قهوه خانه یا رستوران سنتی …….. ولی خورشید پشت ابر نماند .. البته از آنجایی که غالب اوقات هنوز خورشیدشان پشت ابر است ، بزودی شاهد رسوایی و پنهان کاری امروزشان در آینده ای نزدیک خواهیم بود خوب در یک همچین شهری……. بی نزاکتی نباشد ها ؟
وقتی چپ وراست می روی و می بینی سگ و گربه یک پا هوا کرده وتا چهل سانتی هر چه ابنیه تاریخی است
ادرار شور کرده اند ، که دیگه فکر نداره بقول معروف ( گر به شهر یک چشمان روی ، یک چشم شو ) پاکت شلوارت بکش بالا ، پشتت به مردم بی فرهنگ و دور از حموم کن و رو کن به برج ایفل ، بگو (روم به دیوار ) و خودت خلاص کن . بابا جان کی به کیه ، تازه که چی ؟ نجسی نخوردی که ناراحت باشی ، چای فرد اعلا زده ای بالا خیلی هم دلشان بخواد تو اینهمه ادرار سگ و گربه ، تفضلی کرده ای از روی عشق ، دیگر دوستی و دیگر هیچ .
داشتم از سگ و گربه می گفتم ، نمیدانم اینجا چه خبره؟ جوونهای بی غیرت که طوری بهم چسبیده اند که فکر می کنی اینا ،
یعنی اونا ، دو قلو زاده شدند و پرفسور عززیمان باید این بی غیرت ها را با عمل جراحی جدا کنه ، بچه های قد ونیم قد هم بجای مشق و تکلیف شبانه از این سگ و گربه های مینیاتوری توی کیف و سبد غذاشان حمل می کنند ، حالا اینا هیچ چون جوونها خیلی زود می فهمند که به بلاچسبیده اند و زود با عمل طلاق جداسازی انجام می شود و کودکان هم که از نامشان پیداست ،کودکی می کنند ، پدر مادر درست و حسابی هم که ندارند ، بجای چسییدن به هم به تربیت بچه ها بچسبند ، اما سالمندان که باید سرمشق نسل بعد باشد، الگو برای آینده سازان محسوب گردد. دیگر چرا ؟ چرا با ابروی ما سالمندان دیگر کشورها که الگوی جوانانیم ،بازی می کنند …….. بگذریم آقا …. تو این شهر غریب ، با این حال خراب برای کی درد دل میکنیم ، اصلا کی ممکن این مطالب بی ارزش را به خونه ، یعنی از نظر تربیتی ممکن است مادر شیر پاک خورده ای ، این مطالب را به خواند و بعد برای تنویر افکار فرزندش ، که از همین جا صورت ماهش می بوسم ( جهت اطلاع مغرضین منظورم صورت ماه کودک است ) تلفن رابردارد واز مادر بزرگ سالمندش بخواهد برای اعتلای فرزندش هی بگوید بابا ، ماما ، بابا ، ماما و گوشی را به چپاند تو گوش بچه معصوم تا متحول شود ؟……. بالام جان بی خود به بچه نبات داغ نده ، معدش چیزیش نیست ، آلودگی صوتیش را کم کن .دارم الکی از موضوع دور می شوم ، ترا خدا شما یه تذکری بدهید ، کافی است تک سرفه ای بزنید ؟ از سالمندان می گفتم
در این دیار هرچی سالمندی بالا تر سگ همراهش قوی تر ، من که فکر می کنم از زور فقر است که دل به سگ بسته اند وگرنه اینهمه ماشین مدل بالا ، این هوا طلا جواهرات برای پز دادن ، آخه سگ هم شد آدم ؟ چی چی دارم می گم منظورم اینه که تا حالا کی شنیده سگ جای آدم را گرفته باشه….. تازه شنیدم ،( شنیدما نه اینکه دیده باشم ) اینها که این همه به دنیا فخر می فروشند ، شبها در کنار سگشان می خوابند ؟ تازه دیوونه تراشان برای سگ و گربه ارث می گزارند ، آنوقت این هایی که حاضرند شبو با سگ روز کنند ، آنقدر شعوور ندارند که بمن سالمند یه بفرما بزنند ، واقعا چی میشه آیا یه بفرما تا حالا کسی را کشته
تازه معلوم هم نیست که ما اجابت بکنیم یانه ، تازه هم اگر افتخار بدهیم ………و شبی در محضر این کفار باشیم و به رسم ارشاد ، داستان حسن کچل و چهل گیسو را ….. یا اگه رزمی کار باشد داستان رستم اسفندیار و بخش ( سودابه ) را تشریح کنیم ؟ بد است ؟ بد آموزی دارد ؟ خلاصه یه کمی هم حالی و حولی به رسم غربیها که فکر نکنند ما املیم / به کجای این دنیای بی در و پیکر بر می خورد ، به جان شما فکر نکنید سنگ خودمو به سینه می زنم ها .
اما افسوس ؟ حیف و صد حیف که اینا معرفت ندارند ، خودشان و نیازشان را درک نمی کنند ، انتظار دارید محبت یک سالمند خیر خواه را درک نمایند . خوب بالام جان وقتی بخش مهم رختخواب آدم را سگ پر کنه ؟ ازش چه انتظاری می توان داشت ؟
غیبت نمی کردما ، اما وای ازاین آدمای ندید بدید ، ترا خدا اوضاع اینارو تماشا کنید و هر وقت منوج را دیدید برایش تعریف کنید تا حسابی بخندید ، یک هفته پاریس باشی ، انواع و اقسام لباس های جور واجور به پوشی ، تازه برای شیرین کاری عینک منوچ را بزنی ولی سعی کنی از اطراف عینک دودی منوچ که تیره وتار است اوضاع را رصد کنی ، در کنارش صد جور منتر بازی که یه کمش برای اقدس ( آشپزخانه ) عمرا اجرا نکردم ، اجرا کنی ، ولی هیچکس بهت اعتنا نکنه که هیچ ، انگار که اصلا در قلب پاریس ورود نکرده ای و هیچکس ترا نمی بیند ؟ اما برای همین مردم بی اعتنا به میهمان و توریست کافی است رو تو به برج ایفل کنی و هنوز جمله روم به دیوار را تمام نکرده و رود بین النهرینت که از روی ناچاری و سالمندی بیشتر از یک متر پیشروی نداشته
خواهی دید که چگونه با چشمان از حدقه در آمده دورت جمع شده و یک جوری آدم را تماشا می کنند که گویی تا الان حتی یک سگ و گربه را در حال ( قضای حاجت ) ندیده اند …… حالا بگذریم که ما آدمیم و خیلی هم شخصیت داریم ، ولی ترا به خدا تو این مملکت که خودش را مهد آزادی می شمارد ، باندازه یک سگ و گربه هم به توریست های کشورشان آزادی نمی دهند ، حال که ما آنقدر آزادی نخواستیم که بگیم : آقای ساراکوزی اینقدر با بافت خانواده بازی نکن ، ببین برادر ، تو هم پیری داری و اگر تخت گاز بروی ، وضعت از ما هم بدتر می شه ، برادر تو بلاهایی سر ( آشپزخانه ات ) آورده ای که می ترسم اجاق کور شوی و این ملت بیچاره چطوری در آینده دنبال سارکوزی های زمانشان بگردن ، نکنه مرد حسابی می خواهی عطر صادر کنی ساراکوزی صادراتی وارد کنی . حالا ما خیلی هم به این بنده خدا گیر ندهیم ولی شما ای ایادی آزادی خواه ، ای آقای .. … جرا نمی آیید از حق طبیعی یک سالمند درمانده بیمار ، برای یک امر اضطراری دفاع کنید ، ایا این مصیبت وارده به اندازه ای نیست که به من یه کارتی ،ساعتی از مارک سیتی زن هم باشد ،( اشکالی ندارد ) بدهید …………….
خوب بلی الااخره ما هم احساس داریم وبه احترام جمعیت که برج ایفل به اون گندگی را ول کرده اند و به یک بیمار گیرداده اند
زیپ را بالا می کشیم و بی اعتنا به جمعیت حرام خور راه می افتیم ، ما به سر بالایی خیابان رسیده ایم ، اماین امر اظطراری همچنان سر پایینی را طی می کند ، تو این شرایط بحرانی چه وقت یاد آمدن آهنگ نم نم باران است ، پیری است دیگه برادر دیگر اختیار جسم و روحت در اختیار خودت نیس ، هرکدام ساز خودشان را می زنند ، ما حرفی نداریم ، اما چرا نم نم باران ، هم از درون بسزیم هم از اهالی ساراکوزی ؟
خلاصه کنم ، انسان باشید به جای مسایل دنیوی کمی به احساسات سالمندان توجه کنید نه اینکه بلیط قطار برای سالمندان را سی در صد اررزان کنید ، تا سالمندانی مثل من بیاید وشما بجای میهمان نوازی ، برای یه عمل طبیعی و صد در صد اضطراری آدم را دوره کنید و هاج واج به هم نگاه کنید ، حالا چی می شد بجای ذل زدن مثل منوچ می خندیدید که هم فضا یکم احساسی می شد و ماهم با شما می خندیدیم ، شاید در رفاقتی که پیش می آمد یک سالمند غریب برای شبش یه پناهگاهی پیدا می کرد ، اما از قدیم گفته اند حسود هرگز نیاسود ………… حسودا بمن چه برای شما دعوت نامه نفرستاده اند ببینید برای منم که دعوتنامه فرستادن از آقای ساراکوزی بیش اغز این انتظاری ندارم.
دسته بندی مطالب
پیوندها
Dame shoma garm baba, mama, baba, mama…