گزارش مددکاری اجتماعی
از
روستای یوسف آباد صیرفی
شهریار
استاد راهنما:دکترعزت سام آرام
دانشجو:جلوه فتاحی
سال:۱۳۵۴
شناسائی
نام روستا:یوسف آباد صیرفی «بخش شهریار»:محل کارورزی دانشجو
نام سرپرست:استاد آرام
نام دانشجو:جلوه فتاحی (دانشجوی سال سوم خدمات اجتماعی)
الف:موقعیت جغرافیایی روستا:
یوسف آباد صیرفی یکی از روستاهای شهریار می باشد که با علی شاه عوض مرکز شهریار۹کیلومترازجاده اصلی روستا فاصله دارد.فاصله روستا تا جاده اصلی آسفالته ازراه عمومی روستا ۳کیلومتروازجاده مخصوص باغات بیش از۲کیلومترفاصله نمی باشد. توضیح(جاده مخصوص باغات فقط مخصوص حرکت احشام چهارپایانی است که محصول را ازباغات به جاده اصلی میرساند.)
اراضی قابل کشت روستا بیش ازصدهکتارمی باشد که بیش از۰ ۴% آن را تاکستان انگور ومحصولات صیفی تشکیل می دهد(البته به قول چند نفراز کشاورزان) مابقی زمین های زیرکشت را باغات تشکیل می دهد.
زمین های زیرکشت توسط خودیاری اهالی(با نصب دو موتور آب)ومالک که یک موتور آب چاه عمیق نصب کرده تأمین می شود.
قبلاً روستا دارای چند قنات ویک مسیر رودخانه بود که فعلاً هیچ کدام قابل بهره برداری نمی باشد.
روستای یوسف آباد از شمال به قصطانک و ازجنوب به وستر واز جنوب شرقی به ورامین واز جنوب غربی به فرارت محدود است.
«البته جهت یابی جنبه کروکی دارد وبعد از مشاهده نقشه هوائی بصورت مستندتر گزارش می گردد.»
در مورد معادن وگیاهان رستنی وهمچنین دیگر منابع طبیعی دانشجو مشغول تحقیق وپرسش ازمطلعین می باشد.
از دیگر اقدامات دانشجو شناسائی افراد و گروه های غیر رسمی و تاثیر گذار روستاست که با کمک آنان قادر به تاثیر گذاری بیشتر در عمران ده گردد .
ب:تاریخچه روستا
روستای یوسف آباد پیش از اصلاحات ارضی در اختیار ملاکین بنامی چون صیرفی بوده است.علت انتخاب نام صیرفی بعلت اشتغال برخی از اهالی درزمان گذشته به شغل صرافی وزرگری است ، برخی ازاین فامیل فعلاً در یوسف آباد و رامین پراکنده اند.«نقل قول از مدیر مدرسه رامین که خود زاده رامین می باشد»
نمای روستا قبل از اصلاحات ارضی محدود به دژی است که از چهار طرف محصور به دیوارهای بلند وبرج وباروی عظیمی بوده وتمام اهالی درون دژ مستقر داشته اند.
تنها درب خروجی دژ، بسیار رفیع ودارای بالکن ونمای بسیار جالبی است که ارباب درآنجا سکونت می گزیده وحتی دراین اواخر یک خط تلفن اختصاصی برای تماس با مرکز داشته است.
درب خروجی دژ درمقابل باغ بسیار زیبا و مصفائی است که هنوزهم باقی می باشد.
بعلت کثرت اهالی و کمبود زمین ومسکن در ده(داخل دژ)بعد از اتمام حکومت ارباب رعیتی،درب ورودی دژ خراب و ساکنین و دیگر مهاجرین در خارج از قلعه به ساختمان سازی می پردازند.
البته درموارد فرهنگی روستا،تاریخچه مستند ی در دست دانشجو نمی باشد که امیدوار است با مصاحبه ونشست با مطلین اطلاعات لازم کسب گردد.
درمورد نام روستای یوسف آباد، وستر و رامین نقل قول فراوان بوده ولی همگی متفق القول اند که براثر یک ماجرای عشقی بین دوعاشق ومعشوق در دو روستای از این سه روستا است.
نام روستاها به ویسر(که فعلاً وستر نامند) و رامین یا یوسف وزلیخا معروف گشته است(برخی ریشه یوسف را درنام یوسف آباد منشعب از این روایت می دانند)
ت:اماکن عمومی و رفاهی
۱-مسجد
این روستا قبلاً دارای مسجدی مخروبه بوده است که با خودیاری مردم مسجد قدیمی تخریب و درهمان محل مسجد جدیدی بطور می سازند که هنوز کارساختمانی آن بعلت عدم بودجه ناتمام است .
۲-مدرسه
یوسف آباد دارای یک مدرسه ۵کلاسه مختلط با چهارآموزگار ویک مدیر مدرسه می باشد.بنای مدرسه ۲۰ سال قبل براثر اختلافی که بین اهالی وساکنین روستای فردوس پیش آمد بنا گردید.زمین مدرسه را ارباب واگذار نموده که باز بوسیله خودیاری اهالی در۵ اطاق ویک زمین مسطح بنا میگردد.
فعلاً دراین مدرسه ۱۲۰ شاگرد مختلط از ۶سال الی ۱۷سال درس می خوانند.
۳-زمین فوتبال
زمین فوتبال به مساحت تقریبی ۱۴۰۰ الی۶۰۰۰ متر مربع می باشد که در زمان تقسیم اراضی بمنظور فوتبال بچه های ده اطراف کنار گذاشته شده است.
سطح زمین خاکی ولی مسطح می باشد.زمین کوچک دیگری در پناه قلعه می باشد که برای والیبال از آن استفاده می نمایند.
۴-حمام
تنها حمام روستای یوسف آباد به روش قدیمی ودارای خزینه می باشد تا چند سال قبل اهالی به درون خزینه می رفتند ولیکن چون بیمماری پوستی شیوع می یابد اکنون از رفتن به درون خزینه خودداری می شود.ولیکن اکثر اهالی عقیده دارند که با این حمام جدید نماز آنها از نظر دینی اشکال دارد.
۵- یخچال
روستا دارای دیواره یخچالی است که در گذشته از آن استفاده میگردید،ولیکن اکنون خرابه های آن باقیمانده است.
منو گرافی
تعداد کل جمعیت یکهزار نفر می باشد که مجموعاً در ۱۵۰(یکصدوپنجاه)خانوار متمرکز می باشند.۱۲۰ نفر دانش آموز در ده تحصیل می نمایند وتعداد ۶۰ نفر از دختران وپسران به علیشاه عوض جهت ادامه تحصیل میروند.درمورد خانوار، تعداد افراد بیسواد ،سطح سواد وافراد غیرفعال پس از مطالعات لازم در کیس گزارش خواهد گردید
مسائل ومشکلات موجود
جلسه با اعضای انجمن ده
دانشجو قبلاً با یکی از اعضاء انجمن ده آشنا شده واز طریق نامبرده به رئیس انجمن ده وکدخدا در محل اجتماع اهالی وبا چند نفر دیگر از اهال ده معرفی گردید وضمن این ملاقات ها قرار شد که درشب چهارشنبه اعضاء درمنزلی که دانشجو تهیه دیده بود گرد هم آیند.(انتخاب منزل دانشجو به پیشنهاد اعضاء انجمن بود وتصورمیرود با این موضوع می خواسته اند حس کنجکاوی خویش را ارضاء نموده واز نزدیک با خانه وخصوصیات دانشجو آشنا گردند.)
در ساعت مقرر اعضاء یک به یک به اطاق دانشجو آمده وپس از سلام واحوالپرسی کدخدا طبق رسوم خویش «مبارکباد جهت اجاره منزل»گفته هر یک با توجه به تعارفی که به دیگران میکردند در جای خویش مستقر شدند.
دانشجو پس از اینکه اعضاء انجمن ده مقداری درمورد مسائل ده بحث نمودند و محیط برای معرفی دانشجو مهیا گردید با ابراز خوشحالی از دیدن اعضاء انجمن اظهار داشت که:هدف من از آمدن به این روستا در درجه اول آشنائی با افراد ده و کمک وهمکاری در مواردی است که طرفین مایل به انجام آن باشند.
سپس دانشجو ضمن معرفی بیشتر خویش شمه ای درمورد هدف مددکاری (دراین ده که برای اولین بار دانشجو معرفی شده بود) ونحوه کار مددکاران وامکانات آنان واینکه در چه مواردی می توانند خدمت نموده وبا چه گروههایی و برای چه هدفهای خاص اجتمااعی ، فرهنگی فعاتیت می نمایند صحبت نمود .
رئیس انجمن ده ضمن اظهار خوشحالی دراین مورد اظهار داشت که قبلاً بدینجا سپاهیان دانش آمده اند ولیکن متأسفانه قولهایی داده اند که نتوانسته اند انجام دهند.
دانشجو اظهار داشت:البته انجام کارهای شما گاهی بسیار تجربه وفراست می خواهد وبدین جهت است که هدف بیشتر من یادگیری وآموزش از شماست برای رفع مسائل ومشکلات روستا ولیکن سعی در این خواهد بود که بجای قولهای بزرگی که داده شده وانجام نگرفته باید اقدام به کارهای کوچکی نمود که عملی باشد وبعداً به کمک دیگران وشما بتوانیم کارهای بزرگتری و مفیدتری انجام دهیم.
کدخدا که درجلسه حضور داشت اظهار داشت:البته آقایان سپاهی اختیارات زیادی نداشتند ولیکن شما با توجه به صحبت هائی که کردید وظایفتان متفاوت از آنها است
دانشجو در این مورد برای بیشتر روشن شدن اذهان آنها از کارهای گروهی با جوانان سخن گفته وهمچنین از کارهای دیگر دانش آموزان درسایر روستاها که مددکار قبلاً درآ ن فعالیت کرده اند شاهد مثالهایی نیز آورد.
چون جلسه اول انجمن بود،دانشجو خواست تا اگر ممکن است درمورد مسائل ده اگر مطلبی است بیان شود.
کدخدا گفت:مشکل ما خیلی زیاد است که مهمترین آنها عدم وجود برق دراین روستا است ، یکی دیگر از اعضا اضافه کرد(حاج رنجبر)با خودیاری مردم مبلغی گردآوری شده ولیکن گویا امسال به ما نوبت داده نمی شود.
رئیس انجمن ده اظهارداشت:علاوه بربرق مسئله حمام بسیارمهم است،برخی ازاهالی ناچارهستند که جهت استحمام به علیشاه عوض یا رامین بروند واین درست نمی باشد دانشجو اظهار داشت :تا بحال در این مورد اقدامی شده است؟
کدخدا:البته درانجمن چندین بار این موضوع مطرح گردیده ودراین مورد با اولیاء امور صحبت شده،گویا برنامه حمام ما را دربرنامه سال ۵۵ گنجانیده اند.
رنجبر(عضوانجمن):ولی تا ما اقدامی نکنیم کسی برای ما حمام نمی سازد.
رئیس انجمن:حالا مسئله ما تنها حمام نمی باشد،دراین روستا ما جاده آسفالته ویا شنی مرتب نداریم،وسیله ایاب وذهاب برای فرزندان ما نیست ومسائلی از این قبیل.
دراین جلسه چون بیشتر معارفه طرفین با مددکار بود درمورد تصمیم گیری روی هدفهای آینده انجمن سخنی به میان نیامد ودانشجو بهتر دید که دراین مورد از نظر اهالی هم اطلاع حاصل نماید.جلسه درساعت ۲۲ پایان یافت وقرار شد جلسه آینده در منزل کدخدا صورت گیرد.
جلسه با مدیر ومعلمین مدرسه
درساعات کار دبستان ده،دانشجو به مدرسه رفته وخود را به مدیر ودیگر کارمندان معرفی نمود.
دانشجو دراین جلسه ضمن معرفی اهداف خویش وتوضیح درمورد گروههایی که درمدرسه امکان دارد شکل گیرد،نظر رئیس مدرسه را دراین مورد جویا شد.رئیس مدرسه چون دوسال قبل درفردوس تدریس داشته است با نحوه کار مددکار آشنائی داشته وازاینکه گروههایی درده تشکیل شود،اظهارخرسندی نموده وتمایل به همکاری دراین مورد نمود، قرار شد که درموقع مناسبی از اعضای انجمن خانه ومدرسه دعوت به عمل آورد.
توضیح:اقداماتی که تا بحال بوسیله انجمن خانه ومدرسه ،انجمن ده وانجمن تنظیم خانواده با همکاری دانشجو بعمل آمده است،جهت استحضار خلاصه گزارش می گردد که تمام مطالب با توضیحات کافی درگزارش کیس جامعه ای نگاشته خواهد شد.
۱-تشکیل انجمن خانه ومدرسه با حضور مدیر مدرسه و اعضاء
دراین جلسه درمورد هزینه مدرسه،مسائل موجود،برگزاری مراسم اعیادوترتیب تشکیل ماهانه انجمن خانه ومدرسه، توضیحات کافی در جلسه بوسیله اعضا داده شد.
۲-تشکیل گروه فوتبال پسران
بوسیله اعضاء علاقمند وجوانان ده برنامه گروهی جهت فوتبال وتمرین مسابقات داده شد،برای اعضاء تیم کارت صادر شده وجلسات هفتگی روزهای سه شنبه ۵بعد از ظهر در مدرسه می باشد.
۳-تشکیل گروه مطالعه دختران
بوسیله دختران علاقمند با توجه به جلسات فردی که با والدین اولیاء اعضاء درگروه مطالعه دختران گذاشته شد،گروه مطالعه در روزهای سه شنبه از ساعت ۴الی۵ با مددکار جلسه خواهند داشت.
۴-تشکیل گروه بافندگی
چون کدخدای ده دارای چند پسر است که درکار تریکو بافی شاغل اند،قرار شد ترتیبی داده شود که یک دستگاه ماشینی بافندگی به ده آورده شود وبرای تعلیم افراد علاقمند روزهای پنج شنبه یا جمعه گروه بافندگی فعالیت خویش را آغاز نماید.
حق الزحمه مربی بافندگی با کمک انجمن ده وماهانه دریافتی از اعضاء تأمین خواهد شد.
۵-تشکیل کانون عمران روستائی
در نشستی که با اهالی ده واعضای انجمن های دهات مجاور تشکیل گردید از نماینده مجلس شورای ملی شهریار،آقای اخباری دعوت گردید که برای افتتاح اولین جلسه عمرانی حضور بهم رساند.
نامبرده باتفاق آقای بخشدار در جلسه شرکت وپس از شنیدن مسائل ومشکلات اهالی ده ودادن دستورات مقتضی در این مورد با رأی مخفی اعضای اصلی کانون عمران روستائی برگزیده شدند.
برای جوانان ده در این مورد آقای اخباری دستور خرید ۲۰۰۰۰ریال کتاب مطالعه وتعدادی وسایل ورزشی دادند.
جلسه با انجمن ده
درساعت ۲۰ روز سه شنبه،دومین جلسه انجمن ده در منزل رئیس انجمن برگزار گردید.پس از مقدمات لازم وگردهمائی همه اعضاء،مددکار ضمن تشکر از اینکه انجمن در دومین جلسه خویش از مددکار دعوت به شرکت در جلسه نموده است،از حاضرین خواست درصورت تمایل به ادامه بحث هفته قبل پرداخته شود(هفته قبل در مورد مشکلات ده صحبت شده بود)
آقای رنجبر(یکی از اعضاء):من می خواستم درباره حمام ده بگویم،حمام نزدیک به یک هفته است که خوابیده ومردم ناچارند که برای استحمام به دهات مجاور بروند.
کدخدا:چاره چیست.باید بسازیم.
آقای رنجبر:ساختن که معنی نداره حاجی آقا(منظور کدخداست) باید فکری کرد، درست نیست زن وبچه هایمان به دهات اطراف بروند.
دانشجو:مگر حمام دچار اشکال شده؟
رئیس انجمن:حمامی یک هفته است که مریض است وبه شهر رفته وکسی پیدا نشده که حمام را روشن نماید.
دانشجو:رفتن به دهات اطراف برای اهالی ده مشکل نیست؟
رنجبر:بنده پس چی عرض می نمایم،همش ایراد داره،تازه نمازی هم که اهالی می خوانند درست نیست.
رئیس انجمن:چرا درست نیست؟
رنجبر:چون بعضی ها به دهات اطراف نمیروند ونمازشان درست نیست.
کدخدا:حالا چه کار به نماز اهالی دارین
رنجبر(عصبانی)خطاب به کدخدا:حاجی آقا ازشما این انتظار نمیره.
بختیاری(یکی دیگر از اعضاء):حالا از آقای مددکار بپرسیم که چکار باید کرد.
دانشجو(چون ملاحظه کرد فضای جلسه با پرخاشگری وعصبانیت اعضاء همراه است برای تغیر فضا تصمیم گرفت که جواب را توام با شوخی بدهد)
دانشجو:حالا که نظر مرا می ………………………..
دانشجو:«پس از اینکه محیط آرام شد ادامه داد»..بهتر است در زمینه مشکل نماز از یک روحانی سئوال شود .باید توجه نمائیم که علاوه براشکالات دینی ،مسئله بهداشت مردم هم مطرح است.حالا که حمام همه روزه بسته ،آیا نمی شود ترتیبی داد که در هفته یک الی دو روز حمام باز شود؟
کد خدا:اگر یکی دو روز در هفته باشد از برادر حمامی می خواهیم که حمام را راه بیاندازد.
رنجبر:پس باید به اهالی اطلاع دهیم که چه روزهایی می توانند به حمام بروند.
بختیاری:حالا برادر حمامی(مش حسین)را ببینیم اگر قبول کرد که به اهالی اطلاع می دهیم.
دانشجو:فکر خوبی است،حالا چه کسی فرصت می کند «مش حسین» را ببیند؟
رئیس انجمن:من می خواهم بروم عیادت عباس(حمامی) وبه برادرش خواهم گفت.
دانشجو:شما می دانید که بیمار در کجا بستری است.
رئیس انجمن:نمی دانم کدام بیمارستان است،از خانواده اش می پرسم.
دانشجو:خواهش می کنم ازقول من نیز احوال او را بپرسید واگر آدرس او را به من بدهید سعی میکنم به ملاقات او بروم.
بختیاری:پس فکر می کنم مسئله حمام تمام شده،قرار بود درمورد مشکل ده حرف بزنیم.
کدخدا:بله.چه بهتر که حرف از این راه خراب ده بزنید،امان ما را بریده باید در این مورد اقدامی بشود.
رئیس انجمن:من فکر نمی کنم بتوانیم در مورد جاده اقدامی کنیم.
دانشجو:اشکالی در این اقدام می بینید؟
رئیس انجمن:شما درمورد این ده اطلاع کافی ندارید.حالا که ما اینجا نشسته ایم مردم وانجمن سایردهات مشکلات خویش را با نماینده مجلس که هر هفته به علیشاه عوض می آید،مطرح می کنند ولی ما نمی توانیم.
دانشجو:چرا؟؟
کدخدا:اجازه بدهید من برایتان بگویم:زمانی که برای انتخابات مجلس شورای ملی فعالیت می شد،مردم این ده به نماینده فعلی ،مجلس رأی ندادند.وبه آقای … رأی دادند که انتخاب نشد.
دانشجو:خوب انتخابات انجام گرفته وشما به هرکس که مایل بوده اید رأی داده اید،اشکالی من نمی بینم.
بختیاری:آخر ما نه تنها رأی ندادیم بلکه وقتی هم که کاندیدای مربوطه برای نطق به ده ما آمد.بعضی از اهالی عکسهای او را از دیوار پاره کردند وتقریباً کسی برای گوش دادن سخنان وی حاضر نشد.اینست که حالا ما جرأت نداریم پیش وی برویم ومشکلات ده را با وی در میان بگذاریم.
(دانشجو بعداً درمورد علت اینکه چگونه همه اهالی تصمیم گرفته اند با ایشان رای بدهند مطالعه وپرسش نمود وریشه تنفر اهالی به نماینده را در واقعه ای دید که در زمان تقسیم اراضی رخ داده است.آنطور که می گویند گویا در زمان تقسیم اراضی برادر نماینده مجلس شورای ملی با برخی از اربابان رابطه داشته وبه تحریک اربابان وقت تعدادی اوباش واراذل را به ده آورده که اهالی را وحشت زده نماید وحتی بر اثر این واقعه تعدادی از اهالی رامین به کمک مردم یوسف آباد آمده بودند.)
دانشجو:خوب حالا اگر لازم می بینید که مسائل ده با نماینده مجلس شورای ملی مطرح شود،چطور است من هم با شما باشم واصولاً از وی دعوت نمائیم به ده ما بیاید.
کدخدا:والله اگر کلاه آقای …..(نماینده مجلس)به اینجا بیفتد او برای برداشتن آن نخواهد آمد.
دانشجو(ضمن استدلال اینکه اقدامات گذشته چندان به امروز ارتباطی نداشته و کدخدا باید پیگیر مشکلات مردم از طرف نماینده شهریار باشد اعضای انجمن را را آماده نمود که به اتفاق کدخدا ورئیس انجمن برای دیدار نماینده مجلس به علیشاه عوض بروند.)
در پایان جلسه قرار شد ابتدا نماینده مجلس را به ده دعوت نمایند واگر نامبرده امتناع نمود مشکلات اساسی زیر را در همان جا با وی مطرح نمایند:
۱-مشکل نبودن برق
۲-مشکل نبودن حمام
۳-مشکل عدم جاده شنی یا آسفالته
۴-مشکل عدم وجود ماشینی جهت ایاب وذهاب اهالی
جلسه در ساعت ۲۲ پایان یافت.
ملاقات با نماینده مجلس شورای ملی
دانشجو پیش از ملاقات نماینده مجلس شورا تصمیم گرفت که به نحوی از چگونگی حادثه ای که در زمان اخذ رأی روی داده،آگاه شود و واکنش نماینده فعلی را در این مورد بداند؛بدین جهت با تماس غیرمستقیم با آشنایان وکسانیکه در علیشاه عوض هستند چنین استنباط می شود که نماینده مذکور نظر خوشی به یوسف آباد نداشته واین مطلب را چندین بار خطاب به نماینده اعضای انجمن ده رامین تلویحاً به صورتهای مختلف «شما هم مثل مردم یوسف آباد هستید» یا اینکه«سعی کنید اشتباه یوسف آبادی ها را تکرار نکنید» بیان نموده است ..
دانشجو تصور می نماید که باید برای جلب نظر نماینده مجلس به ده یوسف آباد از انگیزه قوی تری استفاده نماید.بدین جهت قبل از ملاقات با نماینده مجلس،در قهوه خانه علیشاه عوض جلسه ای با کدخدا ورئیس انجمن ده گذاشته ودر آن درآن جلسه پیشهاد تأسیس کانونی بنام عمران روستای یوسف آباد را می نماید و از آنها می خواهد درصورت تمایل می توانند اولین دهی باشند که چنین کانونی بر پا می کنند وبرای افتتاح اولین جلسه کانون از نماینده مجلس شوراهم دعوت بعمل آورند که به ده آنها بیاید.
رئیس انجمن ده وکدخدا ضمن موافقت خویش تصمیم می گیرند بجای گفتن مشکلات از نامبرده دعوت بعمل آورند تا کانون عمران ده را افتتاح نماید .
دانشجو ورئیس انجمن باتفاق کدخدا به دفتر نماینده مجلس که روزهای چهارشنبه هر هفته درعلیشاه عوض است وارد می شوند.
نماینده با دیدن کدخدا ورئیس انجمن آنها را شناخته اظهار می دارد :
نماینده:ها کدخدا چه خبر؟؟اینطرف ها؟!
کدخدا:برای دست بوسی حضور رسیده ایم.
نماینده:بفرمائید.بنشینید.(به دانشجو نگاه می کند)
دانشجو:ضمن معرفی خویش اظهار می دارد ،برای دو مورد حضور رسیده است.اول ملاقات با نماینده محترم وبسیار جوانی که بیش از هرکس دیگری به مشکلات جوانان آگاهی دارد.ودوم استدعا برای دعوت به افتتاح اولین جلسه کانون عمران روستائی یوسف آباد.
نماینده:مگر در یوسف آباد کانون عمرانی تشکیل یافته است؟
کدخدا:مقدمات لازم فراهم شده وفقط منتظر تشریف فرمایی شما جهت افتتاح این کانون می باشند.
نماینده”خطاب به رئیس انجمن”:از این مورد بسیار خوشحالم ولیکن چون برنامه هفته آینده من تنظیم شده است باید برنامه یوسف آباد را به چند هفته بعد موکول نمائیم.
کدخدا:اگر روز جمعه فرصت داشته باشید کانون ما می تواند تشکیل شود.
نماینده:روز جمعه همین هفته؟
دانشجو:اگر جنابعالی فرصت داشته باشید که اولین کانون عمرانی شهریار را افتتاح بفرمائید،همین جمعه ترتیب تشکیل آن داده خواهد شد.
نماینده:با کمال خوشوقتی اگر برایتان اشکال نداشته باشد،ساعت ۶ روز جمعه به یوسف آباد خواهم آمد.
دانشجو پس از اینکه چند دقیقه در نزد نماینده جهت توضیحاتی در مورد کانون بود، از نامبرده خداحافظی نموده،از وی جدا شد.
دانشجو بعلت فوریت برنامه اعلام نمود که جهت همکاری بیشتر با اهالی روز پنجشنبه در ده حاضر بوده وبا همکاری اهالی مقدمات برنامه روز جمعه را مهیا می نماید وکدخدا ورئیس انجمن ده با خوشحالی جهت مقدمات کار واطلاع به اهالی از دانشجو خداحافظی نموده به روستا عزیمت نمودند.
تشکیل اولین کانون عمران روستائی شهرستان شهریار
روز جمعه ساعت ۶عصر نماینده مجلس باتفاق بخشداروچند نفرازمعتمدین وافراد همراه به روستای یوسف آباد وارد شدند.
اهالی استقبال گرمی از نامبرده بعمل آورده وچند گوسفند قربانی نمودند ونماینده مجلس در میان شادی وصلوات اهالی به کانون وارد شد.
ابتدا رئیس انجمن ده وکدخدا سخنان کوتاهی جهت خیرمقدم عرض کرد .سپس
دانشجو در پشت میکروفن قرار گرفته وپس از اظهار خوشوقتی از برگزاری جلسه و حضور نماینده شهریار ابراز داشت :
هدف از تشکیل کانون عمرانی شرکت تمام گروههای روستا درتعیین سرنوشت محل زندگی خویش و فعالیتهای عمرانی و اجتماعی … از طریق فعالیتهای داوطلبانه اهالی است.
موقع را مقتنم میدارم که در این جلسه بعنوان یک مددکار اجتماعی وبنمایندگی از طرف اهالی آمادگی خویش را برای اقدامات رفاهی روستای یوسف آباد اعلام نمائیم.
روستای یوسف آباد درحالی که اکثر دهات دورازمرکز ایران دارای حمام بهداشتی است،در سی کیلومتری تهران از حمام خزینه یعنی منبع تمام بیماریهای پوستی و واگیر استفاده می نماید.
روستای یوسف آباد درحالی که آموزش وپرورش بوسیله وسایل ارتباط جمعی چون رادیو و تلویزیون به نقاط ایران راه یافته از دانش برق یعنی اولین پدیده رفاهی واساسی یک جامعه محروم است.
روستای یوسف آباد همانطور که ملاحظه می فرمائید حتی دارای یک جاده آسفالته یا شنی متوسط نیست. درمانگاه،سرویس ایاب وذهاب مدارس روستائیان را نداریم.
امیدوار هستیم که جنابعالی دررفع مشکلات ما را یاری خواهید فرمود
پس از سخنان دانشجو،نماینده مجلس چنین اظهار داشتند:
امروز خوشحالم که باز در اولین فرصتی که بدستم آمد به ده شما بیایم واز خدا مسئلت دارم که دراین دوره ای که وظیفه خدمتگذاری شما را دارم بدفعات،این افتخار را داشته باشم که درمیان شما باشم…
در پایان نماینده مجلس درمورد دیگر مشکلات ده از دانشجو سوالاتی نمود،دانشجو درپاسخ اظهارمی دارد که جوانان این ده ازکمکهای لازم جهت برنامه های ورزشی ومطالعه محروم هستند ونامبرده دستور می فرمایند تا لیست کتابهایی درحدود ۲۰۰۰۰ریال تهیه تا ایشان خریداری نمایند وهمچنین چند دست لباس ورزشی وتوپ ورزشی را دستور می دهند که برای جوانان فوتبالیست خریداری گردید.
درپایان نماینده مجلس قرار می گذارد که فردا دانشجو نامبرده را ملاقات نماید وپس از آن روستای یوسف آباد را ترک می نماید.
مسائل ومشکلات از نظر مددکار
ناگفته نمی باشد که علت اصلی مسائل ومشکلات این ده چیزی نیست جز آنچه که بر فضای روستاهای ایران سایه افکنده است،تحول سریع جامعه ازقطب کشاورزی بومی به سوی صنعت مونتاژ وعدم توجه برنامه ریزان مملکت به بخش بزرگ وپویای کشور یعنی روستاها وعدم حضور متخصصین خبره بومی جهت برنامه ریزی در روستاها وبه فراموشی سپردن اهمیت روستاها درامر تغییرات زیربنائی کشور ونبودن آموزش….را می توان بخشی ازاین مسائل کلی وعمومی دانست.
به هرجهت مسائل این روستا با توجه به مطالعه محدود دانشجو به قرار زیر می باشد
(البته موضوع مشکلات این روستا با توجه به الویت ها دربخش طرح کمکی خواهد آمد)
۱- نبودن حمام بهداشتی واستفاده ازحمام خزینه وتوسعه امراض مسری از این طریق
۲- نبودن برق وعدم استفاده از امکانات و وسایل الکتریکی والکترونی معمول(چون وسایل ارتباط جمعی)
۳- نبودن وسیله ایاب وذهاب جهت ارتباط با دهات وشهرستانهای مجاور
۴- نبودن جاده آسفالته وایجاد مشکل درامر توزیع محصولات کشاورزی ودرختی اهالی به مراکز فروش.
۵-عدم هماهنگی ین اعضای انجمن ده وهمچنین انجمن ده با اهالی
۶- اختلاف وعدم ارتباط مثبت اهالی روستا با نماینده مجلس شورای ملی به علت مخالفتهای انتخاباتی وشکست برنامه سخنرانی نماینده نماینده مجلس درزمان کاندید ای وی در روستا .
۷- خراب نمودن مسجد قدیمی وایجاد فونداسیون مسجدی نو ساز که به علت هزینه زیاد و فرا رسیدن زمستان امکان خسارت دیدن از برف وباران فصلی مشاهده می شود.
۸-عدم واگذاری ساختمان مدرسه به آموزش وپرورش وایجاد مشکل در امر مخارج تعمیر مدرسه درمواقع ضروری.
۹- نبودن انجمن خانه ومدرسه وعدم علاقه اهالی به تشکیل انجمن به علت تفهیم نگردیدن نقش انجمن در رفع مشکلات مدرسه.
۱۰- عدم توجه به جوانان روستا که درعلیشاه عوض به تحصیل اشتغال دارند ونبودن برنامه گروهی جهت پرکردن اوقات فراغت آنها وآموزش های لازم که برای جوانان در سنین بلوغ لازم است.
۱۱- عدم زمین والیبال و وسایل جهت جوانان علاقمند به ورزش که د رروستاهای همجوار همیشه برتری خویش را حفظ نموده اند.
۱۲- نبودن محل مطالعه و کتاب جهت مطالعه جوانان روستا .
۱۳- نبودن محل مناسب برای اجتماع همه روستاییان مخصوصاً سالخوردگان(مثل قهوه خانه)جهت تبادل افکار وصرف اوقات فراغت.
۱۴- عدم وجود کلاسهای پیکار با بیسوادی جهت با سواد شدن سالمندان وپیگیری شاگردان سالهای بالای کلاس اکابر که در گذشته وجد داشته است.
۱۵- نبودن مدرسه راهنمایی در روستای مذکور یا روستاهای مجاور با توجه به تعداد محصلین دختر(۳۰ نفر) وپسر(۴۰ نفر) .
۱۶-عدم رعایت بهداشت عمومی توسط اهالی وگردآوری کود حیوانی در محل تجمع اهالی مقابل قلعه.
۱۷- عدم شناخت سرویسهای رفاهی توسط اهالی وانجمن درشهر که منجر به عدم مراجعه وبروز بیشتر مشکل می گردد.
۱۸- نبودن امکانات آموزشی کارهای دستی وهنری برای جوانان مخصوصاً دختران که نمی توانند ادامه تحصیل بدهند وهدر رفتن نیروهای فعال.
۱۹-عدم وجود سازمانی رسمی یا غیر رسمی برای تداخل افکار وشرکت گروهها و پاره گروهها در رفع مسائل ومشکلات.
طرح نقشه کمکی
طرح نقشه کمکی دانشجو به سه بخش تقسیم می گردد:
۱-اجرای برنامه داز مدت با همکاری گروهی وجامعی روستائیان جهت آموزش اهالی در زمینه های مختلف تأمین روشنائی ده،ساختن حمام بهداشتی،اتمام مسجد نیمه تمام.
۲-اجرای برنامه های فصلی ،همکاری وهمفکری با اهالی مخصوصاً جوانان جهت تشکیل گروههای مختلف،روزنامه نگاری،تئاتر،جوانان،مطالعه وبحث آزاد وتعلیم وآموزش جوانان مستعد جهت ایفای نقش رهبری درگروهها وتغییر برنامه ها با توجه به موقعیت فصلی(مثلاً گروه فوتبال که زمستان قادر به تمرین وانجام آن نمی باشد به گروه شطرنج یا گروههای زیرسقفی که در زمستان قادر به ادامه فعالیت گروهی باشند تبدیل شود.)
۳- اجرای برنامه وطرحهای ضربتی:هدف عبارتست از: از انتظار دانشجو برای یافتن موقعیتهای مناسب که با روح وانگیزه روستائیان هماهنگ بوده وبا جمع آوری عوامل پراکنده بتوان به نتیجه ای معین رسید.
اصولاً در روستا گاهی مواقع به خاطر موقعیت های خاص خویش گروههای متغییر وناپایداری بوجود می آید که دارای انرژی فراوان وهدف کم نتیجه ای است. دانشجو می توتند با ایجاد انگیزه یا تغییر مسیر انگیزه از نیروی فعال آنها بهره های مناسب گیرد.و به اهالی ضمن قادرسازی آنها آموزش بهره گیری صحیح از نیروهای خویش را تجربه نماید.
همچنین دربرنامه ضربتی تشکیل انجمن خانه ومدرسه،گروه بانوان،گروه فوتبال جوانان،تشکیل کمیته کانون وبرنامه آموزشی تنظیم خانواده در نظر است.
مصاحبه با یکی از اعضای انجمن ده روز چهارشنبه ۲۱/۸/۵۴
درجلسه انجمن که بتاریخ ۲۱/۸/۵۴ برگزار گردید یکی از اعضاء انجمن غایب بودند.دانشجو سؤال نمود،علت غیبت نامبرده چه چیزی است؟
کدخدا اظهار داشت:همچنان که اطلاع دارید چندی پیش عده ای شبانه به باغ آقای معصومی عضو انجمن ده رفته وتعداد یکصدوبیست درخت وی را ازریشه بریده اند. دانشجو ضمن اظهار تأسف از این واقعه پرسید که علت قطع درختان ایشان چه چیزی بوده است؟
رئیس انجمن اظهار نمود:جریان آقای معصومی بسیارطولانی می باشد واختلاف ایشان با طرفی که ادعای بریدن درختها را بدو داده اند خانوادگی وریشه دار است.
دانشجو چون احساس میکند که بیشتر اعضای انجمن با یکدیگر فامیل اند وامکان طرح مسئله از جانب یک نفر باعث درگیری دیگران شود وهمچنین مطالبی ضمناً گفته شود که جزو اسرار آقای معصومی باشد از رئیس خواهش میکند،مسئله وموضوع آقای معصومی را تا زمان مساعدتر مطرح ننماید.
دانشجو در فردای آن روزاز آقای معصومی که درجلوی قلعه ایستاده اند خواهش میکند درصورت امکان چند دقیقه پیش دانشجو باشد وبرای صرف چای نامبرده را به منزل دعوت می نماید.
(علت دعوت دانشجو دراین بود که موقعیت مناسب را برای مصاحبه با مددجو مناسب نماید)
آقای معصومی ضمن قبول دعوت از دانشجو تشکر می نماید ومی پرسد که درغیاب ایشان درانجمن چه گذشته است؟
دانشجو اظهار می دارد:مسائل برق ودیگر مشکلات ده مطرح شد وضمناً از اینکه شما در جلسه نبودید همگی ناراحت بودند.
مددجو:مگر از من چیزی گفته شد!؟
دانشجو:البته گفتند برای شما اتفاق ناراحت کننده ای افتاده است ولی چون خود شما حضور نداشتید بهتر دیدند که حرفی در این ممورد نزنند.
مددجو:در واقع حرفی هم برای گفتن ندارند.کاری است که انجام داده اند وبایست جزایش را ببینند.
دانشجو:ممکن است برای من اگر اشکالی ندارد بیشتر توضیح بدهید.
مددجو:در این ده چند برادر با هم زندگی میکنند که با ما تقریباً فامیلی دوری نیز دارند،اختلاف من با اینها از چند سال پیش شروع شد.
دانشجو:به چه علت؟؟
مددجو:جریان مربوط به یک عروسی بود که یکی از دخترهای اقوام زن من را می خواستند به یکی از این برادرها بدهند.اما درجریان عروسی یکی از فامیلهای داماد تصادف کرد ومرحوم شد وداماد گفت که عروس شوم است و اورا باید به خانه پدرش بفرستیم،این بود که عروسی را بهم زدند وچون از فامیل زنم بود ومی دیدیم که دختر با این وضع بدبخت خواهد شد،از آنها خواستیم که عروسی را بهم نزنند ولی متأسفانه نه تنها گوش ندادند بلکه گفتند که به کسی مربوط نمی باشد وعملاً مرا تهدید می کردند.
از این جریان مدتی گذشت تا اینکه یکی از زنهای این فامیل از دست من شکایت کردند که مزاحم وی شده ام ومرا به پاسگاه بردند.درآنجا هم حق با من بود ومعلوم شد که دروغ می گویند.
بعد از این جریان یک شب من دو تا ازبرادرها را با هم دیدم وهردوی آنها کتک زیادی زدم وبعد مرا تهدید به مرگ می کردند تا اینکه چند شب قبل تمام درختهای مرا از ریشه بریدند ومن هم به ژاندارمری شکایت کردم ودو تا از برادهای طرف دعوا الان در بازداشت هستند وبقیه فامیل هم دائماً در حال خط ونشان کشیدن هستند وتصمیم دارم قضیه را یکطرفه نمایم.
دانشجو:چطوری؟
مددجو:مثلی است که می گویند یا زنگی زنگی یا رومی رومی.یا من باید یکی از آنها را بکشم یا آنها مرا.
دانشجو:فکر می کنید این بهترین راه حل است؟
مددجو:اگر بهترین نباشد آخرین راه حل می باشد.
دانشجو:پس می توانیم امیدوار باشیم که اگر راه حل بهتری پیدا شود شما از آن استقبال می کنید.
مددجو:شما تازه به این ده آمده اید ونمی دانید که این برادرها چقدر فاسد وخدا ندار هستند،با هیچ حربه ای نمی توان به جنگ آنها رفت مگر زور.
دانشجو:در این مورد با حاج کدخدا(کدخدای ده) صحبت کرده اید؟
مددجو:همه اعضای انجمن به حال من آگاه هستند ومی دانند که کاری از دستشان بر نمی آید.
دانشجو:البته حق با شماست.با این حال شما به من اجازه می دهید که در این مورد من دوباره با کدخدا یا حاج بیدگل(رئیس انجمن)صحبت کنم؟
مددجو:قبلاً با آنها صحبت کرده ام وهیچ راه حلی پیدا نشده.
دانشجو:به هر حال از اینکه دوباره مشورت شود که ضرری دست نمی دهد.
مددجو:هر طور که صلاح می دانید ولی من تصمیم خودم را گرفته ام.
دانشجو پس از مقداری صحبت درمواردی جزآنچه که رفت ازمددجو جدا شده وقرار شد باز همدیگر را ملاقات نمایند.
جلسه با رئیس انجمن وکدخدا چهارشنبه ۲۱/۸/۵۴
دانشجو در همان روز با کدخدا ورئیس انجمن جلسه ای در این مورد تشکیل داد واز ایشان خواست که در این مورد اگر امکان دارد فعالیت مثبتی بنمایند.
کدخدا اظهار داشت:این دعوا ریشه قدیمی دارد وبه این زودی ها رفع نمی شود.
دانشجو:البته که به این زودی رفع نمی شود اما اقدام ما حداقل می تواند از اینکه ریشه بیشتری پیداکند جلوگیری نماید واینکه موضوع را نگذارد از این حد جلوتر برود.
رئیس انجمن:ما بارها با آنها صحبت کرده ایم ولی هیچکدام زیر حرف حسابی نمیروند.
دانشجو:برای اهالی مسلم شده که درختها را طرف دعوا بریده اند؟
رئیس انجمن:در این مورد کسی چیزی ندیده چون شب بوده ولیکن از قراین پیداست که کار آنها است.
دانشجو:شاید هم نباشد شاید کسی در این میان هست که می خواهد این دو فامیل بیشتر بهم بخورند!
کدخدا:در ده همه چیز امکان دارد.
دانشجو:بله وامکان این هم هست که اگرما باز با طرفین دعوا صحبت کنیم آنها بیشتر واقف شوند.
کدخدا:شما درست می گوئید ملی از بس ما حرف زده ایم وآنها قبول نکرده اند دیگر روی یخ شده ایم .
دانشجو:خوب حالا شما می توانید بعنوان اینکه من در جریان نیستم سری به منزل طرف دعوا بزنیم.
کدخدا:خوب کار بدی نیست.
دانشجو:کی می شود این برادرها را دید.
کدخدا:همین الان،برادر بزرگش در خانه است وما می توانیم برویم واو را ببینیم.
دانشجو:اگرموافق هستید برویم واین فرد را از نزدیک ببینیم وبا او حرف بزنیم.
کدخدا:ببینید اینها آدم بشونیستند ولی چه می شود کرد،حالا که شما می خواهید برویم.
دانشجو:البته من در این مورد هیچ اصرار خاصی ندارم،اما فکر می کردم حداقل اقدام شما جلوی دهان آنهائی را بعداً از شما در مورد اینکه کوتاهی از طرف ریش سفیدها بوده است خواهد گرفت.
رئیس انجمن:ما از خدا می خواهیم همه با صلح وصفا باشند،حالا که اینطور است سر راه حاج یدالله بختیار(یکی ازرهبران غیررسمی وریش سفید) را همراه خودمان نیز می بریم.
ملاقات با حسین آقا باتفاق اعضای انجمن چهارشنبه ۲۱/۸/۵۴
در همان تاریخ دانشجو باتفاق کدخدا،رئیس انجمن وحاج یدالله به منزل حسین آقا(طرف دعوا) میرویم واو که در منزل می باشد از ما استقبال می نماید(حسین آقا قبلاً دانشجو را دیده وچون دخترش در گروه مطالعه است بدین منظور با وی مصاحبه ای نیز انجام داده است.)
حسین آقا ضمن اظهار خوشحالی از دیدن حضار به طعنه به کدخدا می گوید.شما که دوتا از برادرهای مرا به زندان برده اید،دیگر برای چه آمده اید؟
دانشجو:آمده ایم که با کمک شما آنها را آزاد نمائیم.
حسین آقا:من که چشمم از این انجمن آب نمی خوره.
کدخدا:بایست هم آب نخوره،از بس که شما وبرادرهایتان در ده ناراحتی برای خود و ما فراهم می سازید.
حاج یدالله:اقلاً به فکر زن وبچه های خود باشید.
حسین آقا:من نمی فهمم که چطوری همه شما فکر می کنید که ما اینکارها(منظور قطع درختان است) را کرده ایم؟!
رئیس انجمن:ما که نگفته ایم کار چه کسی است،خدا میداند.ولی خوب فعلاً از شما شاکی اند.
دانشجو در این جلسه ضمن اینکه کاملاً با موقعیت طرفین آشنا می شود،مدتی با حسین آقا در مورد این مسئله وامکان اینکه شخص دیگری در حال کارشکنی می باشد صحبت نموده وبا توافق کدخدا ورئیس انجمن حاضر می شود که در مورد اقداماتی که قرار است انجام دهد فاصله بیندازد تا مدتی بگذرد
.
در این جلسه حسین آقا تصمیم می گیرد تا اطلاع بعدی از هرگونه اقدامی پرهیز نماید.
چون جلسه به درازا کشیده بود،دانشجو از همگی خداحافظی نموده قرار می گذارد روز پنجشنبه مجدداً به ده بیاید.
جلسه با کدخدا ورئیس انجمن پنجشنبه ۲۲/۸/۵۴
دانشجو غروب پنجشنبه به ده می رود.کدخدا ورئیس انجمن به ملاقات وی آمده اظهار می دارند که روز گذشته پس از رفتن شما حسن آقا(برادر حسین،طرف دعوا) با چند نفر به ده آمده وجلوی آقای معصومی را می گیرند وتقریباً افراد دو فامیل جبهه بندی نموده وشروع به فحاشی به همدیگر می کنندوجریان داشته به جاهای باریک می کشیده که با وساطت آنها(رئیس انجمن،کدخدا،آموزگار ده وحسین آقا که قبلاً با وی صحبت شده است) از ادامه دعوا خودداری می نمایند.
کدخدا اظهار می دارد اگر وضع به همین روال پیش رود ناچار است از ژاندارمری وپاسگاه بخواهد که عده ای را توقیف نمایند.
دانشجو اظهار می دارد دراین دعوا آقا ی معصومی چکار کرد؟
کدخدا اظهار داشت جانب احتیاط را رعایت کرده بود اما فامیل هایش آتش را بیشتر دامن می زدند.
دانشجو اظهارمی دارد درصورت امکان بهتراست امشب که ازهر دو طرف بخواهید در جلسه ای شرکت نمایند واگر مسئله روشن نشد شما اعلام نمائید که ناچارید از پاسگاه کمک بگیرید(هدف این بود که طرفین دعوا فشاری را بر خود حس نمایند).
کدخدا قرار می گذارد که شب از طرفین دعوا وچند نفر از اطرافیان دعوت نماید که به منزل وی رفته و درآنجا تصمیم بگیرند واصولاً طرفین قرآن مجید را واسطه قرار داده بر آن قسم بخورند.
جلسه با طرفین دعوا پنجشنبه ۲۲/۸/۵۴
در این جلسه که درخانه کدخدا انجام گرفت اکثر ریش سفیدهای ده حاضر بودند وپس از اینکه حاج یدالله درمورد فامیل بودن طرفین وعواقب این کارها صحبت نموده، حسین آقا حاضر شد برای اینکه ثابت نماید که وی وبرادرهایش در این کار دست نداشته اند قسم بخورد واین کار طبق رسومی که در ده معمول هست بعد از دست نماز گرفتن انجام یافت وطرفین حاضر به بوسیدن روی یکدیگر شدند.
چون اختلاف عمیق وریشه دار بود ومدتها می گذشت که طرفین با هم رفت وآمد نداشتند (تقریباً سه سال)،دانشجو اظهار می دارد درصورت امکان به مناسبت روز تولد امام رضا(ع)یکی از طرفین سوری تهیه دیده وبدین وسیله جریان صلح خویش را به اطلاع همگان برسانند.
طرفین از این امر استقبال کرده وهر یک در اینکه زودتر این کار را بنمایند شروع به پیش دستی وتعارف می نمودند که با وساطت کدخدا قرار شد ناهار را حسین آقا تهیه دیده وشام را آقای معصومی مهیا نمایند.وبرای شگون این کار روز تولد امام رضا انتخاب شد و قرار شد فردای آن روز سعی شود با تماس با رئیس پاسگاه و رضایتی که شبانه توسط اعضا تهیه شد دو برادر حسین آقا نیز از بازداشت بیرون بیایند.
جمعه وشنبه ۲۳/۸/۵۴ و۲۴ /۸/۵۴
روز جمعه دانشجو با توجه به ملاقات با رئیس پاسگاه ودیگر افراد ذینفع با کمک انجمن ده دو برادر را از بازداشت بیرون آورده وچون می بایست که در این مورد بطور زیر بنائی کار می کرد بطور مکرر چند جلسه فردی با برادرانی که در بازداشت بوده گذاشته و روز شنبه در هر دو جشن طرفین شرکت نموده درساعت ۹ شب با ماشین یکی از اهالی از ده به تهران حرکت می کند.
جلسه مصاحبه با یکی از اهالی سه شنبه عصر ۲۷/۸/۵۴
دانشجو ملاحظه می کند که عده ای از اهالی درجلو قلعه ایستاده ومشغول صحبت کردن می باشند.دانشجو جلو رفته وضمن بجا آوردن رسوم جاری از آنها می خواهد که اگر درمورد مسائل ده صحبتی دارند مطرح نمایند.
یکی از اهالی که مرد میانسالی است(حسین) می گوید:ای آقا آدم از چه چیزی صحبت کنه!دیگر نه دینی مانده نه ایمانی،دانشجو از وی می خواهد بیشتر توضیح دهد.
حسین می گویدکه همین مسجدی که ملاحظه می فرمائید(اشاره به مسجد می کند) چندین سال است که همچنین ناتمام مانده وکمترین کاری برای آن صورت نگرفته؟!
دانشجو:شما پیشنهادی برای رفع این مشکل دارید؟
حسین:از ما پول خواسته اند وما داده ایم.ولی معلوم نیست این پولها نزد چه کسی است.هرکدام از آقایان انجمنی ها بعضی را به جیب خود ریخته وبه فکر مسجد نمی باشند(دیگران فقط گوش می دهند).
دانشجو:ممکن است بیشتر توضیح بدهید.
حسین:من زیادتر از آقایانی که اطراف ما هستند چیزی نمی دانم.(دیگران باز ساکت هستند).
دانشجو رو به یکی از اهالی کرده نظر وی را می خواهد.نام برده جواب می دهد که در مورد مسجد «حسین آقا»چون قبلاً یکی از بانیان آن بوده بیشتر از ما اطلاع دارد.ولیکن آقایان انجمنی ها درمورد مسجد کوتاهی کرده اند.
دانشجو از حسین آقا دعوت می نماید درصورت امکان شب درجلسه انجمن شرکت نماید.
حسین آقا ضمن قبول دعوت دانشجو از دیگران خداحافظی کرده وبا دانشجو بطرف مدرسه میروند.(دانشجو از اینکه حسین آقا را همراهی کرد،بخاطر کسب اطلاعات بیشتر بود وضمناً احساس می شد که نامبرده درحضور جمع به خاطر خویشاوندی اهالی با یکدیگر وتعصبی که دراین مورد دارند نمی توانست آزادانه صحبت نماید)
حسین آقا در مورد مسجد گفت:چندین سال است که با کمک اهالی مسجدی را شروع به ساختن نموده ایم ولیکن به علت کم بودن بودجه وپول که جمع آوری شده هنوز اقدامی نکرده اند وحالا نه اهالی پول می دهند که بتوان کار مسجد را تمام کرد ونه اعضای انجمن حاضرند پولهای مردم را پس بدهند.
دانشجو مجدداً از وی دعوت می نماید که شب را به انجمن بیاید.
جلسه با انجمن ده سه شنبه شب ۲۷/۸/۵۴
دانشجو پیش از شروع جلسه:کدخدا ورئیس انجمن موردی را که(درمورد مسجد) پیش آمده بود مطرح نمد،همچنین اظهار داشت از یکی از اهالی بنام«حسین آقا» دعوت کرده است که درصورت تمایل درجلسه انجمن شرکت نماید.
کدخدا اظهار داشت:من حسین را خوب می شناسم قبلاً با ما همکاری زیاد می کرد ولی چون مسجد احتیاج به پول فراوان دارد،ما نمی توانیم با مبلغ کم کاری کنیم.
رئیس انجمن گفت:حسین پس از اینکه دید کاری از دست ما ساخته نیست خودش را از طرف انجمن کنار کشیده وجسته وگریخته به انجمن پیغام داده که باید پول مردم را پس بدهند.
دانشجو:درهرحال تصور می شود که حسین آقا آدم فعالی است منتهی درجریان کار قرار ندارد وشما می توتنید او را روشن نمائید،مشکلات را با وی درمیان بگذارید تا او راطی باشد بین شما واهالی.
کدخدا ورئیس انجمن ده ضمن قبول پیشنهاد دانشجو یکی دیگر از اعضاء را مجدداً به منزل حسین آقا فرستادند که نامبرده را به انجمن بیاورد.
درانجمن ده پس از اینکه اعضاء به دور هم گرد آمدند،دانشجو درمقدمه از اینکه حسین آقا به انجمن آمده اند اظهار خوشحالی نموده واز نامبرده خواست که سعی نماید همیشه از اهالی علاقمند بخواهد که به انجمن آمده ومسائل خویش را مطرح نمایند.
رئیس انجمن اظهار داشت:بهتر است درباره مسجد صحبت نمائیم.همانطوریکه حسین آقا درجریان می باشند مدتی دنبال کار مسجد را گرفتیم،چون نتیجه نداد وپول کافی نداشتیم کار را رها کردیم.
حسین آقا:من البته درجریان کار شما هستم ولی وقتی مردم پول می دهند انتظار دارند که کاری برایشان انجام گیرد.مردم پول داده اند ولی هیچ چیز به مسجد اضافه نگردیده است.
کدخدا:مسجد بیش از سی هزار تومان خرج دارد وما فقط هشت هزار تومان پول جمع کرده ایم،مردم باید بیشتر پول بدهند.
رئیس انجمن با بودن مسئله برق وپولی که از بابت برق از مردم گرفته ایم دیگر صلاح نمی بینم از مردم پولی بگیریم.
آقای رنجبر:ما باید بیاییم وببینیم با این مقدار پول چه کاری می توانیم بکنیم.
کدخدا:با این پول هیچ کاری نمی شود کرد.حتی پول عمله وبنای مسجد هم نمی شود. رئیس انجمن:مخصوصاً که حالا زمستان رسیده وکارکردن در این فصل مقرون به صرفه نمی باشد.
حسین آقا:این را من می فهمم اما همه مردم که نمی فهمند.شایدشما باور نکنید که بعضی از اهالی می گویند پولی که جمع شده برای مسجد برای کارهای غیر دینی شاید به کار گرفته شود واین درست نیست.
رنجبر:ما تمام پولهایی را که گرفته ایم در جائی حفظ کرده ایم ودیناری از آنرا داخل پولهای خود نکرده ایم که اگر کسی از پول مسجد داخل پولهای خود بکند اصولاً از نظر اسلامی اشکال دارد.
حسین آقا:وقتی دیدید که با این پولها نمی شود کاری کرد،بهتراست پولها را پس بدهیم
کدخدا:پولها را اگربه مردم پس بدهیم همه آنرا خرج می کنند وعلاوه برآنکه دفعه دیگر پولی نمی دهند،برای کارهای دیگر هم به ما اعتماد پیدا نمی کنند.
رنجبر:من عقیده دارم به جای اینکه در همین پول را بگذاریم،برویم ازشهر مقداری مصالح مسجد را که از بین نمی رود تهیه کنیم وبریزیم جلوی چشم اهالی که ببینند.
حسین آقا:به نظر من فکر خوبی است.مردم وقتی ببینند پولشان به جنس تبدیل شده و دارد ازبین می رود،بیشتر عجله می کنند که کار را زودتر انجام دهند.
کدخدا:به نظر من فکر بدی نیست.
رئیس انجمن:ما شاید بتوانیم مقداری آهن تهیه کنیم وآنرا بدهیم جوش بزنند.
دانشجو:من فکر می کنم راه حل مناسبی یافته اید.
رئیس انجمن:خوب ما هم همین را می خواهیم،اگر همه با هم باشیم وتصمیم بگیریم کارها جلو می افتد.
دانشجو:جاهائی را ندارید که درمورد مسجد به شما کمک کنند؟
رئیس انجمن:اتفاقاً آقای واعظی شخصی است که قرار بود نماینده مجلس بشود واین روستا خیلی علاقمند بود نامبرده نماینده شود.او به ما قولهایی داده بود.حالا شاید بتواند کاری کند.
کدخدا:ای بابا زمانی که وی کاندیدا بود چنین قولی را داد،حالا خدا می داند.
حسین آقاکخوب برویم دنبالش واز او بخواهیم.آدم مسلمانی است،شاید قبول کند.
کدخدا:امشب آقای واعظی در رباط کریم میهمانی دارد اگر می دانستیم نزد وی می رفتیم.
رئیس انجمن:حالا هم زیاد دیر نشده اگر موافق باشید چند نفر با ماشین به رباط کریم برویم.به قول معروف هم زیارت هم تجارت.
کدخدا:فکر بدی نیست،با ماشین آقای معصومی می رویم.
دانشجو چون علاقه انجمن را به انجام این کار مشاهده نمود،از آنها خواست اگر واقعاً تصمیم به چنین کاری دارند جلسه را تعطیل نموده ونتیجه را فردا با دانشجو در میان گذارند.
جلسه با کدخدا و رئیس انجمن ۲۸/۸/۵۴
فردای آن روز دانشجو کدخدا ورئیس انجمن را دید که خوشحال از اقدامی هستند که انجام داده اند.دانشجو از ایشان خواست نتیجه را بگویند.
کدخدا گفت:رفتیم پیش واعظی اتفاقاً وقت مناسبی بود،توانستیم در نوبت اول همین دیشب از ایشان دو هزار تومان پول نقد جهت مسجد بگیریم وقول داد که اگر مسجد را شروع کنیم از جهت محراب مسجد بیست هزار تومان کمک کند.درباره حمام هم گفتند که از صندوق امام زمان(ع) مقدار سی هزار تومان به اهالی قرض داده ودر موقع برداشت محصول از اهالی دریافت دارد.
دانشجو اظهار داشت کار بسیار مفیدی بود،برای خرید وسایل چه وقت به شهر خواهید رفت؟
رئیس انجمن اظهار داشت قرار است با حسین آقا وکدخدا فردا جهت خرید تیرآهن به شهر برویم.
جلسه با مدیر مدرسه ۲۸/۸/۵۴
مدیر مدرسه روزهای چهارشنبه با دانشجو جلساتی درمورد مسائل مدرسه برگزار می نماید،مدیر مدرسه درجلسه امروزاظهار داشت که بچه ها درموقع بازی کردن و تمرین برنامه های ورزشی به زمین می خورند ولیکن ما حتی کمترین وسیله پانسمان وضدعفونی را نداریم،درصورت امکان ترتیبی بدهید که یک جعبه کمکهای اولیه به مدرسه بدهند.
دانشجو اظهار می دارد که البته با کمک او می تواند اینکارکوششی نماید ولیکن چرا انجمن خانه ومدرسه را تشکیل نمی دهد؟
مدیر مدرسه:مردم اینجا علاقه ای به انجمن خانه ومدرسه ندارند،فکر می کنند که انجمن خانه ومدرسه فقط جهت جمع آوری پول است.
دانشجو:ولیکن عقیده شما چیست؟انجمن خانه ومدرسه تنها کارش جمع کردن پول است؟
مدیر مدرسه:البته پول جهت مدرسه هم جمع می کنند ولیکن هدفهای دیگری هم در تشکیل انجمن منظور است.
دانشجو:ممکن است درمورد این هدفها به من اطلاعات بیشتری بدهید.
مدیرمدرسه:کار انجمن خانه ومدرسه نظازت بر کار مدرسه وتدریس معلمین و همچنین آشنا شدن با مشکلات تحصیلی وغیره فرزندان خویش می باشد.
دانشجو:خوب این مسائل را اهالی می دانند؟
مدر مدرسه:گفتم که علاقه ای به تشکیل این انجمن ندارند.
دانشجو:واقعاً علاقه ای به تشکیل انجمن ندارند ویا اینکه بر هدفهای آن آشنا نمی باشند؟
مدیر مدرسه:خوب البته به هدفهای ان آشنا نیستند.
دانشجو:برای آگاهی اولیاء دانش آموزان تا به حال کوششی شده؟
مدیر مدرسه:چون هیچ وقت دور هم جمع نشده اند،نتوانستیم با آنها صحبت کنیم.
دانشجو:فکر نمی کنید در تماسهای فردی که با افراد دارید شما ومعلمین آگاهی را به اهالی بدهند.
مدیر مدرسه:ما هم علاقمندیم که چنین کاری بشود؛ولی یقه چه کسی را بگیریم.
دانشجو:فکر می کنید چه کسی مورد احترام اهالی است وازاو حرف شنوی دارند.
مدیر مدرسه:خوب کدخدا یا آقای بیدگل (رئیس انجمن)
دانشجو:فکر می کنید اگربا تماس بگیرید وبرایشان وضع را تشریح نمائید اثری دارد.
مدیر مدرسه:اتفاقاً فکر خوبی است،همین حالا می فرستم دنبال هردو نفرشان وبا آنها در این مورد صحبت می کنم.شما مایلید در این مورد حرفی با آنها بزنید؟
دانشجو:من می دانم که شما می توانید این امر را به خوبی به آنها تفهیم نمائید واگر مشکلی پیش آمد من در خدمت شما هستم.
جلسه با اولیاء مدرسه(تشکیل جلسه اولیاء ومربیان) ۴/۹/۵۴
مدیر مدرسه با اولیاء دانش آموزان توسط آقای بیدگل وکدخدا تماس گرفته وهمگی را برای شرکت درانتخابات انجمن خانه ومدرسه دعوت نموده است.مدیر مدرسه دانشجو را نیز به این جلسه دعوت نمود.
درانجمن ضمن سخنرانی مدیر مدرسه ویکی از معلمین(آقای درخشان) ودانشجو نیز مطالبی درمورد نقش تعلیم وتربیت روی دانش آموز بیان نموده وروشنگر این مطلب گردید که اصولاً صحیح نمی باشد دانش آموزجزدرموارد درسی درگیری با مسئولین مدرسه داشته واحتمالاً برای پول نفت یا شیشه که مدرسه لازم دارد رابطی باشد بین خانواده ومدرسه واین از وظایف اولیاء ویا نماینده آنها،انجمن خانه ومدرسه می باشد.
پس از اینکه درمورد مخارج سالانه مدرسه صحبت گردید،جهت انتخابات افرادی پیشنهاد گردیدند که افراد زیر به مدت دو سال به عنوان عضواصلی وعلی البدل انتخاب گردیدند.
۱-آقای ولی الله بیدگل رئیس انجمن خانه ومدرسه
۲-آقای غلامعلی بختیاری معاون انجمن خانه ومدرسه
۳-آقای نقی منشی انجمن خانه ومدرسه
۴-آقای عباس رنجبر خزانه دار انجمن خانه ومدرسه
۵-حاج قاسم بختیاری عضو اصلی
۶-آقای تقی فراهانی عضو اصلی
۷-آقای پرویز قوامی عضوعلی البدل
قرار شد اولین جلسه خانه ومدرسه ۱۵ روز دیگر در مدرسه تشکیل گردیده ودر مورد مسائل مدرسه صحبت گردد.
جلسه با انجمن ده ۴/۹/۵۴
طبق معمول جلسه انجمن درخانه یکی از اعضاء(حاج بختیاری)تشکیل گردید.چون ساعتی قبل از آن جلسه انجمن خانه ومدرسه بود ودانشجو اعضاء انجمن را دیده بود درباره نتایج نیکوی انجمن خانه ومدرسه مطالبی بیان گردید وپس ازآن درمورد برق از رئیس انجمن سؤال شد،نامبرده اظهار داشت نامه ای به اداره تعاون کرج ونامه مشابه ای به اداره برق تهران فرستاده وآمادگی خویش را جهت تأمین مخارج برق اعلام نموده ایم.
پس ازآن درمورد اقداماتی که درمورد مسجد انجام شد،کدخدا اظهارداشت که همان طورکه دیده اید مقداری تیرآهن خریداری کرده ایم ودیگر پولی نداریم.
آقای رنجبرگفت:کاش مقداری از پولها را جهت جوشکاری کنار می گذاشتیم.
آقای بختیاری:آهن ها اگر قرار باشد در روی زمین بماند که می پوسد وکاری نمی توان کرد جز اینکه آنها را رنگ بزنیم.
دانشجو:اهالی پس از خرید آهن ها چه نظری داشتند؟(از کدخدا سؤال شد)
کدخدا:نمی دانید که چقدرجالب بود وقتی آهن ها را آوردیم اهالی جمع شده بودند وصلوات می فرستادند.
دانشجو:خوب این نشان می دهد که اهالی خوشحال شده اند.
رئیس انجمن:خوب باید هم خوشحال بشوند.
دانشجو:امشب حسین آقا(کسی که علاقه به خرید آهن داشت)را دعوت نکردید؟
کدخدا:شهر رفته با این حال کمک بسیار به ما کرد.
دانشجو:چطور است که این مشکل را با اهالی درمیان بگذارید؟
آقای رنجبر:درمیان گذاشتن مشکل با اهالی که پول نمی شود.
کدخدا:خوب شاید آنها حداقل به مشکل ما پی ببرند وفکرنکنند که مثل گذشته کوتاهی کرده ایم.
رئیس انجمن:می دانید نظر من چیست؟
دانشجو:بفرمائید.
رئیس انجمن:مثلی است که می گوید برای کسی بمیر که از مردن تو تب کند.
کدخدا:منظور حاج آقا چیست؟(مخاطب وی رئیس انجمن است)
رئیس انجمن:مسئله مهم این است که ما پول نداریم واگر بخواهیم مسجد را بسازیم یا حداقل تیرآهن ها را جوش دهیم به پول احتیاج داریم وآخر کار باید مردم پول بدهند.
آقای رنجبر:درست می فرمائید.
رئیس انجمن:خوب اگر قرار است از مردم پول بگیریم بیایید اول از خودمان شروع نمائیم وخودمان مقداری پول روی هم بگذاریم وبه اهالی بگوئیم که ما اینقدر پول جمع کرده ایم حالا خود دانید اگر دارید به اندازه خودتان چیزی کمک کنید،وقتی ما کمک کنیم اهالی بیشتر علاقمند می شوند.
همه از این پیشنهاد استقبال نمودند.
پس از بحث فراوان هریک از اعضاء مبلغی را تعهد دادند که مجموعاً یک هزار وهشتصد (۱۸۰۰) تومان گردید وقرار شد در هفته آینده از تمام اهالی دعوت نمایند که درخانه کدخدا دور هم جمع شوند ومابقی را از اهالی دریافت نمایند.
با پیشنهاد کدخدا قرار شد که چهارشنبه آینده جلسه گردهمایی اهالی باشد تا دانشجو نیز بتواند در جلسه شرکت نماید.
جلسه عمومی روستا ۱۱/۹/۵۴
همانطوریکه در جلسه قبل قرار گذاشته شده بود،عصر سه شنبه دانشجو با کدخدا ملاقات کرده ودرمورد اینکه اهالی از جلسه امشب اطلاع دارند یا خیر،سؤال نمود .
کدخدا اظهار داشت قبلاً به اطلاع همگی رسیده ویکی از اهالی برای یادآوری مجدد همین حالا به منازل مردم خواهد رفت.
دانشجو در مورد ساعت تشکیل جلسه از کدخدا سؤال کرد.اظهار داشت معمولاً در ساعت ۸ یا ۳۰/۷ همگی جمع اند،دانشجو اظهار داشت اگر اشکالی نداشته باشد دانشجو در همین ساعت به محل جلسه(خانه کدخدا) خواهد آمد.
دانشجو در ساعت مقرر به جلسه عمومی وارد گردید.این اولین جلسه ای بود که دانشجو می دید اکثر اهالی درآن شرکت نموده اند،سه اطاق کدخدا گوش تا گوش از مردم روستا پر شده بود.با ورود دانشجو وزمانی که دانشجو با سلام وارد شد جمیعاً صلوات فرستاده شد ودانشجو نیز با اهالی در این مورد هماهنگی نمود.(اصولاً روحیه جلسه نشان دهنده مذهبی بودن این جمع بود وبرخی از اهالی که بسیار پیر واز کارافتاده بودند با شوق دراطراف نشسته وبا نفر کناردستی خویش مباحثه می نمودند،دانشجو در هفته قبل که ازاهالی جهت تشکیل انجمن خانه ومدرسه دعوت نموده بود مشاهده کرد که اکثر حاضرین را افراد میانسال وجوان تشکیل داده است ولی دراین جلسه اکثر پیرمردان و رؤسای خانواده ها مشاهده می شد نه فرزندان ارشد خانواده)
دانشجو پس از احوالپرسی از اطرافیان در جائی که برایش قبلاً مهیا نموده بودند نشست،رئیس انجمن اظهار داشت:شما اکثراً آقای فتاحی را می شناسید،ایشان مددکار اجتماعی هستند که امسال به این روستا آمده اند وخدا را شکر که قدمهای ایشان سبک بوده وبعضی از کارهای ما دارند سرانجام می گیرند.
دانشجو:«ضمن تشکرازرئیس انجمن»اظهار داشت:برای من جای خوشحالی است که امشب دربین شما هستم،مخصوصاً امشب که شب بزرگ ومقدسی برای همه ما است،همه شما میدانید امشب جمع شده ایم که درباره مسجد نیمه تمام صحبت کنیم من وقتی که روز اول به این جا آمدم،در بین مشکلاتی که در این ده اهالی صحبت می کردند حرفهایی هم درباره مسجد می زدند وبعضی ها اظهار می داشتند که ممکن است مسجد نه تنها ساخته نشود بلکه آنچه هم که ساخته شده امسال در زیر برف وباران از بین برود اما من امیدوار بودم که انشاءالله به یاری شما اقدامی هم در این مورد بشود البته من می دانم که تنها مشکل روستای ما مسجد نیمه تمام نمی باشد برق نداریم،حمام ما بهداشتی نیست،برای جوانان ما سرویس رفت وآمد به شهر فراهم نمی باشد.وقتی می بینم که کار مسجد به سرانجام رسیده خدا را شکر می کنم وامیدوارم به کمک همدیگر بتوانیم دیگر مشکلات روستا را تا حد امکان و قدرتمان به انجام برسانیم.
رئیس انجمن:بر جمال محمد صلوات(بعد از صلوات فرستادن حضار) همانطوری که آقای مددکار گفتند اگر همه با هم همکاری کنیم تمام مشکلات حل می شود،می دانید که مسجد را مدتی از کارها کنار گذاشته بودیم،چون پول به اندازه کافی وجود نداشت ولی حسین آقا که خیلی علاقمند ومتدین هستند(اشاره به شخصی است که قبلاً به علت عدم پیشرفت مسجد شکایت از انجمن ده داشت) آمدند وما را راهنمائی کردند وبه ما از نزدیک کمک کردند.شما هم باید همین کار را بکنید،قبلاً جلسات انجمن منظم نبود اما حالا ما هر سه شنبه شب مثل امشب جلسه داریم وشما می توانید بیایید ودرجلسه شرکت کنید.
رنجبر(عضو انجمن):به هرحال ما هفته گذشته تصمیم گرفتیم که از همه اهالی ده دعوت کنیم وبگوئیم که تا حد امکان درباره مسجد کار کرده ایم،با باقیمانده پول وکمکی که از آقای …..(کاندیدای سابق نماینده مجلس)گرفتیم،هفده هزار تومان تیرآهن گرفتیم که می شود آنرا روی هم سوار کرد واقلاً برای روز عاشورا روی مسجد چادر بکشیم،ولی برای جوش تیر آهن ها دیگر پولی باقی نمانده.یکی از حضار(پیرمردی است):چه کاری بهترکه آدم هم به فکر آخرت خودش باشد،ما که این همه زحمت می کشیم مگر جز کفن چیزی با خود می بریم؛نا حاضریم تا آنجائی که مقدورمان است کمک کنیم.
یکی از حضار:ما همه امشب اینجا آمده ایم که تا می شود پولی برای مسجد جمع کنیم و اگرحاضر باشید همین حالا همین کار را بنمائیم.
حسین آقا(قبلاً درمورد وی صحبت شد):ولی ازهمین حالا من تقاضا می کنم پولی را که دریافت می کنید به شماره حسابی بریزید که ما بفهمیم چقدرتا به حال پول داده ایم وچقدر باید بدهیم واز نظر پول هم اشکالی پیش نیاید.
رئیس انجمن:من کاملاً موافق هستم واین کار را فردا انجام می دهیم.
کدخدا:همیشه گفته اند برای کسی بمیر که از مردنت تب کند.می خواهم بگویم که انجمن تنها شما را جمع نکرده که یک طرفه پول جمع کند،خود انجمن قبلاً بین خود پول فراهم کرده وآقایان انجمنی روی هم رفته مبلغ دوهزار تومان کمک به مسجد می کند(کدخدا پول را درجلوی یکی از حضار می گذارد).
یکی از حضار:«برجمال محمد صلوات»
بعد از اینکه صلوات فرستاده شد کاغذ وقلم را حاضرکردند ویکی از اهالی صورت برداری نمود.
اکثراً پول نقد همراه خویش آورده بودند واز یک طرف شروع به دوره نمودند.
هر موقع که شخصی مبلغ قابل ملاحظه ای می داد همگی صلوات می فرستادند.
پول نقد جمع آوری گردید وعده ای مقدار مبلغی که قادرند بپردازند ولی همراهشان نبود یادداشت کردند که فردا پرداخت نمایند.
درپایان بعد از اینکه از تمام حضار پول گرفته شد،مبالغ زیر جمع آوری گردید:
۱-پول نقد ۴۸۰۰۰ ریال
۲-قول پرداخت ۲۴۰۰۰ ریال
جمعاً :۷۲۰۰۰ ریال
یکی از اهالی ۶ماشین آجر قول داد برای مسجد تهیه کند.
یکی ازاهالی کرایه جراثقیل را قبول کرد.
جلسه بعد از اینکه اهالی کم کم منزل کدخدا را ترک کردند جمع تر شد وبعد از اینکه درمورد سایر مسائل ده ونحوه خرج پولها صحبت شد جلسه پایان یافت.
چیزی که دانشجو دراین شب ملاحظه نمود شوخی یکی از اهالی با یکی از میهمانان بود که بندهای کفش وی را همراه خویش برده وبدین سبب خنده وشوخی دیگران را فراهم نموده بودند.
بعد ازاینکه دانشجو دراین مورد با کدخدا صحبت کرد نامبرده اظهار داشت که دراین
ده رسم شد که سر به سر (مش رحیم)صاحب کفش بگذارند،البته مش رحیم چنین انتظاری را داشت وبیشتر خود را به مسخره بازی میزد.بهرحال دانشجو تصمیم دارد در این مورد بیشتر مطالعه نماید.
راهنمائی استاد راهنما جناب آقای دکتر سام آرام ( سرپرست دانشجو )
گزارش شما را مطالعه کردم بسیار خوب بود تهیه شده است،ولی چون نیاز به یک جلسه گروهی مفصل دارد.لطفاً موارد زیر را رعایت کنید.
۱-یک جلسه با گروه خود بگیرید وکلیه جزئیات آنرا با اظهار نظر خودتان برای هر قسمت از اجزاء آن بیان دارید.
می توانید این جلسه را از انجمن ده گزارش نمائید.
۲-در ابتدا هدف جلسه، تاریخ،محل را مشخص کنید.
۳-در خاتمه جلسه ویا در چند نقطه قطع آن ارزیابی نمائید که چقدر از هدف را پوشش داده اید.
۴-برنامه آینده و وظیفه اعضاء را درطول هفته مشخص کنید و سعی کنید تا یکشنبه به اینجانب برگردانید.
توضیح : این گزارش از کار جامعه ای ، دانشجوی مددکاری اجتماعی است که به سرپرستی اساتیدی بنام مانند آقایان دکتر سام آرام و دکتر سید احمد حسینی و دیگر اساتید محترم چون اجاره دار ، شریفی و بازرگان بوده است ، خداوند را شکر که اکنون کلینیک های مددکاری با حمایت سازمان بهزیستی این خدمات را ارائه می دهد
امید می رود همچنان این اساتید گرامی سرپرستی علمی این مراکز را بر عهده داشته و موجب افزایش خدمات بیشتری را در دل روستاها فراهم آورد .